بخواب ای خوشه ی خوشرنگ مهتاب
بخواب دستای پیچک خسته هستــن
ببین صدها شقایق مهربـونی
تو باغ بغض پاییزم شکســـتن
بخواب ای خوب هر روز و همیـــشه
بخواب شب اومده تا پشت شیشه
بخواب، خواب کبوتر ها سپیــده
صدای خواب میاد از توی بیشه
لا لا لا لا لالایی برگ بیـــــــــدی
بخواب ای گل، تو فردا رو چه دیدی
...
برات قصه میگم از موج و دریــا
برات قصه میگم از ماهی و آب
بخواب بر چشمه ی اشک ستاره
بخواب بر شونه های یاس مهتاب
دلم میخواد برم تا شهــــــــــر رویا
یه روز میخوام که خورشید و بیارم
من و خورشید و تو همخونه باشیم
اونو بالای گـــــــــــــــــــهواره ت بذارم
لا لا لا لا لالایی برگ بیـــــــــدی
بخواب ای گل تو فردا رو چه دیدی
...
به روی برکه ی ما ه و ستاره
بخواب آروم تو نیلـــــــوفر آبی
نریز اشک زلال دونــــــــه دونــــــــه
برات قصه میگم پس کی میخوابی
بخواب ای لحظه ی شرم شقایق !
صدای سبز نیلوفر رهاییســــــــت
اگر چشم زمین از لا له تر شــــد
بدون از قصه ی سرخ جدا ییست
لا لا لا لا لالایی برگ بیـــــــــدی
بخواب ای گل تو فردا رو چه دیدی
...
لا لا لا لا لالایی برگ بیـــدی
هوا کم کم میره رو به سپیدی
+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 4:21 توسط امیر محمد قربانی
|