ماهی

من فكر مي كنم هرگز نبوده قلب من اين گونه گرم و سرخ: احساس مي كنم در بدترين دقايق اين شام مرگزاي چندين هزار چشمه خورشيد در دلم مي جوشد از يقين؛ احساس مي كنم در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس چندين هزار جنگل شاداب ناگهان مي رويد از زمين. *** آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو! من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛ از بركه هاي آينه راهي به من بجو! *** من فكر مي كنم هرگز نبوده دست من اين سان بزرگ و شاد: احساس مي كنم در چشم من به آبشر اشك سرخگون خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛ احساس مي كنم در هر رگم به تپش قلب من كنون بيدار باش قافله ئي مي زند جرس. *** آمد شبي برهنه ام از در چو روح آب در سينه اش دو ماهي و در دستش آينه گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم. من بانگ بر گشيدم از آستان ياس: (( - آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم

نامه

بدان زمان که شود تيره روزگار، پدر!

سراب و هستو روشن شود به پيش نظر.

مرا - به جان تو - از ديرباز مي ديدم

که روز تجربه از ياد مي بري يک سر

سلاح مردمي از دست مي گذاري باز

به دل نمانََد هيچ ات ز رادمردي اثر

مرا به دام عدو مانده اي به کام عدو

بدان اميد که رادی نهم ز دست مگر؟

نه گفته بودم صد ره که نان و نور، مرا

گر از طريق بپيچم شرنگ باد و شرر؟

کنون من ايدر در حبس و بند خصم ني اَم

که بند بگسلد از پاي من بخواهم اگر:

به سايه دستي بندم ز پاي بگشايد

به سايه دستي بردارَدَم کلون از در.

من از بلندي ي ايمان خويشتن ماندم

در اين بلند که سيمرغ را بريزد پر.

چه درد اگر تو به خود مي زني به درد انگشت؟

چه سجن اگر تو به خود مي کني به سجن مقر؟

به پهن دريا ديدي که مردم چالاک

برآورند ز اعماق آب تيره دُرَر

به قصه نيز شنيدي که رفت و در ظلمات

کنار چشمه ي جاويد جُست اسکندر

هم اين ترانه شنفتي که حق و جاهِ کسان

نمي دهند کسان را به تخت و در بستر.

نه سعد سلمان ام من که ناله بردارم

که پستي آمد از اين برکشيده با من بر.

چوگاه رفعت ام از رفعتي نصيب نبود

کنون چه مويم کافتاده ام به پست اندر؟

مرا حکايت پيرار و پار پنداري

ز ياد رفته که با ما نه خشک بود نه تر؟

نه جخ شباهت مان با درخت باروري

که يک بدان سال افتاده از ثمر ديگر،

که ساليان دراز است کاين حکايت فقر

حکايتي ست که تکرار مي شود به کرر

نه فقر، باش بگويم ات چيست تا داني:

وقيح مايه درختي که مي شکوفد بر

در آن وقاحت شورابه، کز خجالت آب

به تنگ بالي بر خاک تن زند آذر!

تو هم به پرده ي مائي پدر مگردان راه

مکن نواي غريبانه سر به زير و زبر

چه ت اوفتاده؟ که مي ترسي ار گشائي چشم

تو را مِس آيد روياي پُرتلالو زر؟

چه ت اوفتاده؟ که مي ترسي ار به خود جُنبي

ز عرش شعله درافتي به فرش خاکستر؟

به وحشتي که بيفتي ز تخت چوبي ي خويش

به خاک ريزدت احجارِ کاغذين افسر؟

تو را که کسوت زرتار زرپرستي نيست

کلاه خويش پرستي چه مي نهي بر سر؟

تو را که پايه بر آب است و کارمايه خراب

چه پي فکندن در سيل بارِ اين بندر؟

تو کز معامله جز باد دستگيرت نيست

حديث بادفروشان چه مي کني باور؟

حکايتي عجب است اين! نديده اي که چه سان

به تيغ کينه فکندند مان به کوي و گذر؟

چراغ علم نديدي به هر کجا کُشتند

زدند آتش هر جا به نامه و دفتر؟

زمين ز خون رفيقان من خضاب گرفت

چنين به سردي در سرخي ي شفق منگر!

يکي به دفتر مشرق ببين پدر، که نبشت

به هر صحيفه سرودي ز فتح تازه بشر!

بدان زمان که به گيلان به خاک و خون غلتند

به پاي مردي، ياران من به زندان در،

مرا تو درس فرومايه بودن آموزي

که توبه نامه نويسم به کام دشمن بر؟

نجات تن را زنجير روح خويش کنم

ز راستي بنشانم فريب را برتر؟

ز صبح تابان برتابم - اي دريغا - روي

به شام تيره ي رو درسفر سپارم سر؟

قباي ديبه به مسکوک قلب بفروشم

شرف سرانه دهم وان گهي خرم جُل خر؟

مرا به پند فرومايه جان خود مگزاي

که تفته نايدم آهن بدين حقير آذر:

تو راه راحت جان گير و من مقام مصاف

تو جاي امن و امان گير و من طريق خطر!

١٣٣٣ زندان قصر

خودکاوی

ضرورت و یک هدف بسیار والا و مفید است.

خانمی که به تنهایی با مساله «اتکاء عصبی» به مقابله برخاست و آن را در خود حل کرد، «کلار» است.علت انتخاب من از خودکاوی خانم کلار و بازگو کردن آن در اینجا این است که خودکاوی او با وجود اشتباهات فراوان و مشهود، با وجود نقص ها و نارسایی ها، با وجود آنکه تلاش های او در جریان خودشناسی حکم کورمال کردن در تاریکی را دارد؛ به وضوح نشان می دهد که چگونه فردی توانسته است از طریق خودکاوی رفته رفته و قدم به قدم مسایل خود را بشناسد و موفق به حل آنها گردد. حتی اشتباهات و نقص های «خودکاوی» کلار می توانند- به خاطر روشن بودن ماهیت شان- مورد بحث و بررسی های علمی قرار بگیرند؛ و فوق العاده آموزنده باشند.

یکی از ابعاد بسیار خوب و مفید تجزیه و تحلیل های کلار این بود که ابتدا به خودش پرداخت؛ ابتدا سعی کرد به ریشه عوامل و مسایلی دست یابد که در خودش وجود دارد- عواملی که موجب اختلاف و مشکلات او با دوست پسرش می شود؛ و سپس به بررسی سهم دوست پسرش در ایجاد آن اختلافات بپردازد.در اصل کلار «خودکاوی» خویش را با این قصد شروع کرده بود که راهی آسان بیابد برای اینکه بتواند مشکلاتی را که سبب اختلاف و ناهنجاری در رابطه وی با دوست پسرش می شود حل کند، ولی استمرار در خودکاوی به اینجا انجامید که بصیرت ها و آگاهی های اساسی و مهمی نسبت به ساختمام شخصیت خود پیدا کند.کسی که علاقه به تجزیه و تحلیل پیدا می کند و شروع به این کار می کند نه تنها باید خود را بشناسدبلکه باید نسبت به همه کسانی که بخشی از زندگی وی هستند و به نحوی با زندگی وی در ارتباطند نیز شناخت پیدا کند، ولی بهتر است که ابتدا از خودش شروع کند. تا زمانی که شخص اسیر تضادها و موانع و سدهای درونی خویش است، تصویری که از شحصیت دیگران پیدا می کند یک تصویر تیره و تحریف شده است- که با واقعیت شخصیت فاصله زیادی دارد.

بعد از چند ماه کوشش در خودکاوی نه چندان مفید و بارور، کلار یک صبح تعطیل از خواب برمی خیزد- در حالی که احساس تنش و ناراحتی شدیدی نسبت به نویسنده ای دارد که در ارسال مقاله برای مجله ای که کلار سردبیری آن را بر عهده دارد، خلف وعده کرده و مقاله را نفرستاده. و این دومین بار است که همین نویسنده دست او را در حنا گذاشته. و کلار اندیشید: چقدر غیر قابل تحمل است که مردم اینگونه غیر قابل اعتمادند!

کلار متوجه شد که بدقولی یک نویسنده نمی تواند باعث و بانی خشم و عصبانیتش باشد پس بلافاصله ذهنش متوجه دوست پسرش «پیتر» شد . با خودش فکر کرد پیتر هرگز در هیچ زمینه از روابط خودش با وی قاطع نیست. همیشه یک امیدی را در او برمی انگیخت!!!!!!!!!!!! و سپس او را دلسرد و ناامید می کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اندیشید که خستگی شب گذشته که فکر می کرد به خاطر کار زیاد است در واقع ناامیدی مزمن او در رابطه با بدقولی ها و یا دو پهلو حرف زدن های پیتر بوده است.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کلار نتیجه گرفت که یک گوشه قلبش بی میل نیست که از پیتر جدا شود- میلی که وی آن را به حساب عصبانیت آنی و زودگذر گذاشت. ولی بعد با خودش فکر کرد : نه، من هرگز از او جدا نمی شوم، برای اینکه فوق العاده عاشق او هستم.

نگاه کارکردگرایی

کارکردگرایی ساختاری (به انگلیسی: Structural functionalism) یکی از رویکردهای نظری مطرح در جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی است که در کنار رویکردهای دیگری مانند ساخت‌گرایی، ساختارگرایی کارکردی، کنش متقابل نمادین و مارکسیسم قرار می‌گیرد. مفاهیم اساسی این نظریه نظام، تعادل، اختلال کارکرد و تقسیم کار است. یکی از نظریات عمده در علوم اجتماعی است که به ویژه از اواخر دههٔ ۱۹۳۰ تا اوایل دهه ۱۹۶۰ در علم سیطرهٔ کاملی داشت. محوری‌ترین مفهوم در نظریهٔ کارکردگرایی واژهٔ کارکرد است که به معنای نتیجه و اثری است که انطباق یا سازگاری یک ساختار معین یا اجزای آن را با شرایط لازم محیط فراهم می‌نماید.[۱] بنابراین، معنای کارکرد در منطق کارکردگرایی، اثر یا پیامدی است که یک پدیده در ثبات، بقاء و انسجام نظام اجتماعی دارد. به بیان دیگر کارکردگرایی هر پدیده یا نهاد اجتماعی را از نظر روابط آن با تمامی هیئت جامعه (که آن پدیده یا نهاد جزئی از آن است) مورد بررسی و شناخت قرار می‌دهد.[۲] کارکردگرایی اساساً می‌کوشد تا هر نهادِ مشخصِ اجتماعی و فرهنگی را در قالب پیامدهایی تبیین کند که برای جامعه، به مثابه یک کل دارد، (بنابراین، کارکردگرایی بدیلی برای تبیین‌های تاریخیِ ظهورِ نهادها یا جوامع گوناگون است). تبیین کارکردگرایانه بر این فرض استوار است که همهٔ نهادها، در شکل مطلوب‌شان، در حفظ ثبات جامعه و در نتیجه، بازتولید جامعه از نسلی به نسلی سهیم هستند.[۳] کارکردگرایان به‌طور کلی جامعه را نظامی دارای نظم و ترتیب می‌دانند. این دیدگاه مبتنی بر تمثیل ارگانیک بین جامعه و ارگانیسم زنده است. از این منظر جامعه یک نظام متشکل از اعضا و اجزای بی‌شماری است که هر یک باید کارکردهایی خاص را برای بقای کلی نظام و دیگر اجزا و اعضای آن انجام دهد و نظم اجتماعی پدیده‌ای است که کارکردهای اعضای مختلف این نظام را به صورتی مرتب و در سلسله مراتبی خاص به هم پیوند می‌دهد. کارکردگرایان بر این باورند که اجزای سازنده یک جامعه، نهادهایی چون نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام خانواده، مذهب و سازمان‌های آموزشی و پرورشی‌اند که بدون کارکردهای ضروری و منظم آن‌ها، جامعه‌ای وجود نخواهد داشت و نتیجهٔ فقدان یا اختلال این اجزاء، به خطر افتادن حیات و بقای کل نظام اجتماعی است. همهٔ این نهادها (اجزای نظام) دارای ارتباط متقابل‌اند و هر یک از آن‌ها جهت ایفای نقش مشخص خود باید اندازه، قابلیت و ساختمان مناسب داشته و به گونه‌ای عمل کند که با اجزای دیگر سازگار باشد. ناسازگاری اجزای نظام اجتماعی، موجب تجزیهٔ آن و تضاد بین اجزا، باعث نابودی آن خواهد شد. ضامن اصلی سازگاری اجزای نظام، سازواری (هماهنگی و وفاق) در ارزش‌های مشترک است. به‌طور کلی دیدگاه عمومی کارکردگرایی بر این استوار است که جامعه مانند یک ارگان زیستی بزرگ است که اعضا و جوارح مختلف آن هر کدام وظیفه و کار معینی انجام می‌دهد که در رابطه با کار و وظیفهٔ سایر اعضا و اجزا به انجام کل بدن کمک می‌کند و وظایف هر کدام به نوبهٔ خود ضروری و اجتناب‌ناپذیر است چرا که به کلیت نظام و حفظ آن کمک می‌کند

مشکل اصلی رسانه های ما دولتی بودن آن است

بهروز بهزادی روزنامه نگار پیشکسوت و جانشین مدیرمسوول روزنامه اعتماد گفت: همانطور که تاکید می‌کنند اقتصاد باید رقابتی شود تا رشد کند، روزنامه و صنعت رسانه هم باید از دست دولت خارج و با ورود به بخش خصوصی، رسانه ها هم مجبور به رقابت با همدیگر شوند، آنهایی که نمی‌توانند در عرصه بمانند حذف می‌شوند و آنهایی که قوی ترند می مانند و به بالندگی می‌رسند. نشست تخصصی «رسانه های ایران؛ فعال یا منفعل؟» در روز چهارم نمایشگاه توسط شفقنا رسانه و با حضور محمد خدادی مدیرعامل ایرنا، حسین قربانزاده مدیرمسوول روزنامه همشهری و بهروز بهزادی جانشین مدیرمسوول روزنامه اعتماد برگزار شد. بهروز بهزادی در این نشست در پاسخ به این سوال که رسانه های ایرانی چقدر می توانند در فضای داخلی موثر باشند گفت: هر رسانه تعریفی برای خود دارد و بر اساس آن تعریف برای خود مخاطب تعریف می‌کند. ما در دنیایی هستیم که نمی توانیم رسانه ای چه رادیو، تلویزیون یا سایت داشته باشیم و برای آن مخاطب تعریف نکنیم. از این رو از کیک مخاطبان باید برشی برداریم. حالا اگر رسانه ای مخاطب خود را تعریف کند و با این تعریف با مخاطب ارتباط برقرار کند بحث تاثیر گذاری پیش می آید که این رسانه ها چه تاثیری بر مخاطبان می گذارد. او ادامه داد: زمانی در جامعه فقط روزنامه کیهان و اطلاعات وجود داشت و این دو روزنامه جزو روزنامه های عمومی کشور محسوب می شدند و هدفی عام داشتند. یعنی همه خبرها را برای همه آحاد ملت منتشر می‌کردند. پس کار آنها مشخص بود. ما بعدها دیدیم که این حوزه ها خرد و روزنامه های جدیدی منتشر می‌شود تا از حوزه‌های خرد استفاده و پیام خود را منتشر کنند. بهزادی ادامه داد: امروزه در نمایشگاه مطبوعات نشریه های سیاسی، اقتصادی، پزشکی، زیست محیطی و... می بینیم. بنابراین حوزه های مختلفی وجود دارد که نشریه ها در آن حضور پیدا می کنند. بحث تاثیر گذاری را باید خرد کنیم تا ببینیم آیا این رسانه ها در این حوزه ها تاثیرگذاری دارند و هدف آنها که پیام رسانی است تا چه حد برای آنها مشخص شده است؟ مشکل اصلی رسانه های ما دولتی بودن است او با بیان اینکه راه موفقیت در این زمینه این است که بدانیم آیا این رسانه با استقبال مخاطب روبه‌رو می‌شود یا خیر، گفت: رسانه مخاطب را انتخاب می کند و به آن پیام می دهد. مخاطب اگر مشتری هر روزه یا ماهانه یک روزنامه یا ماهنامه باشد یا حتی در دنیای رسانه هر روز تلویزیون نگاه کند و به سایت ها سر بزند می‌توانیم بگوییم که رسانه تاثیر گذار است. از این رو، هر چقدر تعداد مشترکین بیشتر باشد ما می گوییم تاثیرگذاری این رسانه‌ها بالاتر است. بهزادی با تاکید بر اینکه امروزه در خبرگزاری ها و سایت ها با استفاده از تکنولوژی ها می توانیم تعداد مخاطبان را شناسایی کنیم، گفت: با استفاده از این تکنولوژی می توانیم بدانیم مخاطبان چه مقدار خبر را نگاه و از آن استفاده می کنند. حتی تکنولوژی کمک می کند که آیا در جذب مخاطب موفق بوده ایم یا خیر. بهزادی در پاسخ به این سوال که به نظر می رسد دانش رسانه ای خبرنگاران و مدیران رسانه ای نتوانسته است آن تأثیرگذاری که مدنظر ما است را داشته باشد، آیا در اینجا بحث های ساختاری غالب است یا محتوایی؟ گفت: مشکل اصلی ما دولتی بودن ماست، به عنوان مثال وزارت خانه های دولت در حوزه های مختلف راه، اقتصاد، خارجه و... تعریف می شوند. با این وجود می خواهم بپرسم که آیا حوزه مردم در اینجا تعریف می شود یا خیر؟ روزنامه نگاران ما با مردم صحبت نمی کنند و عادت کرده اند که با وزیر، مدیر کل، معاون و غیره صحبت کنند. در حالی که که مردم هم وجود دارند و باید از آنها هم سوال کنیم. او با تاکید بر این که تنها راه تاثیرگذاری رسانه ها، خصوصی شدن آنهاست، افزود: باید از این حالت دولتی بودن خارج شویم. همانطور که تاکید می کنند باید شرکت های دولتی را به مردم واگذار کنیم و اقتصاد باید رقابتی شود تا رشد کند، روزنامه و صنعت رسانه هم باید از دست دولت خارج و با ورود به بخش خصوصی، رسانه ها هم مجبور به رقابت با همدیگر شوند، آنهایی که نمی توانند در عرصه بمانند حذف می شوند و آنهایی که قوی ترند می مانند و به بالندگی می رسند.

۵۶ سال روزنامه نگاری

بهروز بهزادی، مدیرمسئول روزنامه اعتماد، در یادداشتی در این روزنامه نوشت: انتظار داشتم کسی یا کسانی بیایند سپاسگزار من باشند که ۵۶ سال از زندگی‌ام را صرف خدمت به وطن در هیات روزنامه‌نگار کرده‌ام و چه کسی هست که نداند این کار من فقط عشق است و عشق است و عشق و مابه‌ازایی ندارد تا آنجا که بعد از این همه سال در خانه‌ای اجاره‌ای می‌نشینم و با سیلی صورت سرخ می‌کنم. اینک من مانده‌ام و به قول رییس دادگاه که «سابقه‌دار» شده‌ام.

همان‌طور که در خبر آمده است بر اساس رای هیات منصفه مرا مجرم شناخته و مستحق تخفیف مجازات ندانسته است. در دادگاه به ۶ ماه حبس تعزیری محکوم می‌شوم و بر اساس یک تبصره بندی از قانون مطبوعات دادگاه مجازات حبس را به محرومیت از مسوولیت مطبوعاتی به مدت یک سال تبدیل می‌کند.

گفتنی است با خواندن این رای ناگهان متوجه تقارن جالبی شدم. ۵۶ سال پیش، یعنی مردادماه سال ۱۳۴۷ من که دانشجوی رشته روزنامه‌نگاری دانشگاه تهران بودم به روزنامه اطلاعات رفتم و همیشه گفته‌ام نخستین حضورم در تحریریه روزنامه اطلاعات یکی از بهترین و شیرین‌ترین دوران‌های زندگی‌ام بوده است و تقارن اینجا است که در همین مرداد، البته امسال یعنی ۱۴۰۲ دادگاهی در تهران حکمی می‌دهد که از شغل روزنامه‌نگاری که به شدت به آن وابسته‌ام، جدا شوم.

به قول خواجه شیراز حافظ بزرگ:

عشق دردانه‌ست و من غواص و دریا میکده

سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم

انتظار داشتم کسی یا کسانی بیایند سپاسگزار من باشند که ۵۶ سال از زندگی‌ام را صرف خدمت به وطن در هیات روزنامه‌نگار کرده‌ام و چه کسی هست که نداند این کار من فقط عشق است و عشق است و عشق و مابه‌ازایی ندارد تا آنجا که بعد از این همه سال در خانه‌ای اجاره‌ای می‌نشینم و با سیلی صورت سرخ می‌کنم. اینک من مانده‌ام و به قول رییس دادگاه که «سابقه‌دار» شده‌ام. در حالی که تصور می‌کردم، سابقه‌دار باید کسی باشد که از دیوار مردم بالا برود. رشوه بگیرد، جنحه و جنایت کند. نه کسی مثل من. البته باز هم به قول حافظ

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویش دارم

این شعر مرا به یاد بسیاری از مردان و زنان بزرگی می‌اندازد که در این سال‌های صاحبقران‌شدنم در کنارشان بودم و می‌توانند گواهی دهند که من فقط یک روزنامه‌نگار بوده‌ام «نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش» حالا اگر کسانی بیایند در لابه‌لای صفحات روزنامه که کلمات در آن بسیار است کلماتی برای شکایت آماده کنند و ضرب‌المثل یافتن سوزن در انبار کاه را به فعلیت برسانند چه می‌توان گفت؟ شاید بزرگان عزیزی که مرا به خوبی می‌شناسند و روزنامه‌نگاری چون من را می‌شناسند، بتوانند بر بی‌گناهی من گواهی دهند که البته خودم چون منصور حلاج، انتظار حتی یک شاخ گل که به سویم پرتاب کنند، نداشتم، چه رسد به اینکه از یار دیرینم «روزنامه» جدایم کنند. باز به قول خواجه شیراز:

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

و اکنون من مانده‌ام با لقب «سابقه‌دار» که به قول وکیل محترم روزنامه آقای دکتر جلیلیان که می‌خواهد آرامش به من بدهد: سابقه من محکومیت غیرقطعی روزنامه‌نگاری است و نتیجه قطعی در دیوان عالی معلوم می شود. البته باز هم در این زمینه خواهم نوشت. و جمله پایانی و بسیار معتبر این نوشته که همه ما باید بدانیم: «فاعتبروا یا اولی الابصار»

نامه سارا معصومی به همسر مرحومش

:« یادت می آید همیشه از من می پرسیدی که سارا همه زن و شوهرهای دنیا این اندازه دیوانه هم هستند؟ من در چشمهایت خیره می شدم و تنها می گفتم : نه . نه مهران همه مثل ما نیستند و نخواهند بود. مهران! همه مثل ما نبودند چرا که در هیچ رابطه ای مردی به مهربانی و صفای تو نقش فرشته نجات همسرش را بازی نمی کند.»

دیشب به خوابم آمدی گفتی فراموشت کنم گفتم:فراموشت کنم؟ گفتی ز دل بیرون کنم گفتم: محبت یا غمت؟ گقتی غم این دوریم گفتم سزای خوبیت؟ گفتی دوستم داری تا ابد امروز درست سه روز از رفتنت می گذرد. سه شب است که به من شب به خیر نگفتی. سه صبح سخت را بی سلام های پرخنده ات شب کرده ام . مهران من! سخت است در این شرایط نوشتن.اما می نویسم که گمان نکنی قطار دوست داشتنت در ایستگاه این خانه مجازی متوقف شده است.می نویسم که گمان نکنی چو از دیده برفتی از دل نیز هم .مهران من! در اعماق قلبم روزنه ای روشن است به وسعت دوست داشتنی که می دانی به بزرگی دریاهاست.روزنه ای که گواهی می دهد به بالاترین نقطه این دو دنیا پرواز کرده ای. به نقطه ای که بکر است و ناب. گل من از بودن در کنار خالق مهربانی, عشق و صبوری لذت ببر.مهران من از مجاورت با چشمه زلال دوست داشتن بی توقع سیراب شو. مهران من تحمل این زمین بی تو غیرممکن می نماید اما می دانم که درست مثل تمامی روزهای این سه سال در کنارم ایستاده ای و دستانت را دور کمر شکسته ام حلقه کرده ای. مهران همیشه در گوشهایم زمزمه می کردی که شادمانی از اینکه سارا خود را در سایه مهران محو نکرده است . همیشه می گفتی از اینکه دوشادوش هم قدم برمی داریم لذت می بری. مهران من این بار نیز کنارم ایستاده ای و من دستان گرمت را احساس می کنم که بر تک تک زخم های دلم مرهم عشق می گذارد.مهران من! این روزها هر کجا را که نگاه می کنم تو را می بینم و برق چشمانت را که به قول خودت دیر فهمیدم به زبان بی زبانی می گوید : دوستم دارد. روزهای نخست آشناییمان یادت می آید؟ روزها پس از همراه شدنمان به من گفتی از مدتها قبل دوستم داشتی اما واهمه داشتی از بیان این همه دوست داشتن. مهران من این روزها از فریاد دوست داشتنت واهمه ای ندارم .بگذار آسمان و زمین بشوند که دوستت دارم و خواهم داشت . بگذار بر مجموع عشق های جاودانی این دنیا خاکی یک عدد را اضافه کنیم . بگذار گم شوم در خاطراتی که درست مانند فیلمی از جلو چشمانم می گذرد و من محو لحظات ناب آن هستم و ثانیه های پر عشقش. مهران من در عشق بازی با تو همیشه باخته ام.حتی زمانی که کنار هم می نشستیم مثل کودکان بازیگوش برایم اس ام اس می فرستادی و انگار از گفتن دوستت دارم شرمگین می شدی پس می نوشتی تا یادگاری شود در دفتر خاطراتم . یادت می آید همیشه از من می پرسیدی که سارا همه زن و شوهرهای دنیا این اندازه دیوانه هم هستند؟ من در چشمهایت خیره می شدم و تنها می گفتم : نه . نه مهران همه مثل ما نیستند و نخواهند بود. مهران! همه مثل ما نبودند چرا که در هیچ رابطه ای مردی به مهربانی و صفای تو نقش فرشته نجات همسرش را بازی نمی کند. مهران من! دوستانمان دوستی در حق من تمام کردند. مهران من! هر لحظه چشمهایم را باز می کردم چشمهای بارانی دوستانی را می دیدم که با یک چشم با تو وداع می کردند و با چشم دیگر به من امیدواری می دادند. مهران من! دوستانت برادری در حقت تمام کردند . تو بر دستان دوستانی بلند شدی که همشه تک تک آنها را دوست داشتی.مهران! کسری هم تو را دوست داشت. یادت می آید همیشه می گفتی :چرا کسری مرا دوست ندارد؟مهران جان دوستت داشت و برایت نوشت و به حق که خوب هم نوشت. مهران جان چشمهای همه در آن تحریریه برای تو بارانی شد. از لحظه ای که پرواز کردی با خودم گفتم که پس از تو پا به آن روزنامه نخواهم گذاشت. اما امروز فکر کردم که تنها بودن در کنار این همه محبت و خلوص آرامم خواهد کرد . مهران من! این نخستین نامه ای ست که پس از پروازت می نویسم اما مطمئن باش که آخرین نخواهد بود . دوست دارم و اراده کرده ام که به تمام آروزهایت جامه عمل بپوشانم. کمکم کن که گرمی دستهایت توان دستهای نحیفم شود. پی نوشت: این بار هم درست مثل دو پست قبل باید اقرار کنم به مهربای خدایی که امانتش را پس از سه سال از ما پس گرفت. خدای من ممنونم از روزهای پر عشقی که ثانیه هایم را رنگی آبی بخشید و ممنونم از آشنا کردنم با فرشته ای که زمین قامت بلندش را طاق نیاورد. پی نوشت: دوستانم ممنونم از محبت خالص و بیکرانتان. از قلمهای زیبایی که مرهم دردهایم شدند و ممنونم از همراهی دوستانی که تعدادشان آنقدر زیاد است که یارای شمارشم نیست.

گستره صوتی وکال

گسترهٔ صوتی وکال (انگلیسی: Vocal range)، منطقه‌ای از نقاطِ زیروبمی است که از یک صدای انسانی می‌تواند حاصل شود. متداول‌ترین کاربردِ آن در متن آواز خوانندگی است، جایی که از آن به عنوان یک ویژگی مشخص برای طبقه‌بندی گونه‌های صدا استفاده می‌شود.[۱] همچنین این یک موضوع برای مطالعه در زمینهٔ زبان‌شناسی، آواشناسی و گفتاردرمانی است.

وظیفه جامعه شناسی

جامعه‌شناسی (به انگلیسی: Sociology ) یکی از علوم اجتماعی است که بر بررسی جامعه، رفتار اجتماعی انسان، الگوهای مناسبات اجتماعی، رابطه اجتماعی و جنبه‌هایی از فرهنگ مرتبط با زندگی روزمره تمرکز دارد. از روش‌های مختلف پژوهش تجربی و تفکر انتقادی برای توسعه مجموعه‌ای از دانش در مورد نظم اجتماعی و تغییر اجتماعی استفاده می‌کند.

دعوت مهدی نصیری

دعوت مهدی نصیری از عباس سلیمی نمین برای گفتگوی چهره به چهره

به گزارش جماران؛ مهدی نصیری در کانال تلگرامی خود نوشت:

دوست قدیمی ام آقای سلیمی نمین که سالها در موسسه کیهان همکار بودیم، او مدیر کیهان هوایی و من مدیر روزنامه کیهان (۶۷ تا ۷۳)، اخیرا در گفتگویی با خبرگزاری مهر از عملکرد و مواضع گذشته و اکنون من انتقاد کرده و آن را تندروانه خوانده.

من سال گذشته که گفتگوهای تصویری عصر حیرت را انجام می دادم از آقای سلیمی نیز برای گفتگو که می توانست به دیالوگی صریح بین ما دو نفر منجر شود، دعوت کردم اما وی همچون بسیاری دیگر از چهره های اصولگرا مانند آقایان شریعتمداری، رحیم پور ازغدی، صفار هرندی، پناهیان، جلیلی ها، سید احمد خاتمی و ... نپذیرفت.

الان که آقای سلیمی با خبرگزاری مهر گفتگو کرده و مواضع گذشته و کنونی من را نقد کرده، مجددا از ایشان برای یک گفتگوی کلاب هاوسی یا اینستاگرامی و یا ویدئویی دعوت می کنم.

به نظرم این گفتگو بین ما دو نفر که در متن تحولات دهه ۶۰ و ۷۰ و از نیروهای اصولگرا و انقلابی بودیم می تواند روشنگر بسیاری از امور بوده و در حد خود پاسخ این سئوال را که چرا به وضعیت بغرنج و در حال انفجار کنونی رسیده ایم، بدهد و مورد استقبال گسترده واقع شود.

واکنش سخنگوی جبهه اصلاحات

سخنگوی جبهه اصلاحات به اظهارات اخیر سلیمی نمین در خصوص حذف اصلاح طلبان توسط اصولگرایان واکنش نشان داد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، عباس سلیمی نمین اخیرا در مصاحبه ای گفته بود برخی جریانات اصولگرا در انتخابات گذشته این‌گونه بیان می‌کردند که اصلاح‌طلبان را به‌خاطر خطاهای فاحش سیاسی‌شان کنار بگذاریم. همه یک طیف را کنار بگذاریم و رقابت را تنها در طیف اصولگرا تعریف کنیم. برخی برخلاف مخالفت رهبری دنبال حذف اصلاح‌طلبان از انتخابات بودند که موفق به انجام آن شدند.

این اظهارات سلیمی نمین با واکنش جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات، روبرو شد که در یادداشتی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:

اگر آقای ‎سلیمی‌ نمین روایت‌سازی کرده‌ باشند، کار ایشان در طول پروژه تاریخ‌نویسی‌شان است و بحثی نمی‌ماند.

اما اگر واقعیت را گفته باشند، لازم است بانیان حذف یک جریان سیاسی و همین‌طور عاملان مشارکت مشعشع در ‎انتخابات اخیر اعم از وزیر کشور، شورای نگهبان و… برکنار شوند تا انتخابات مجدداً برای ‎مردم موضوعیت پی

دا کند.

محکومیت هانیه توسلی

وکیل مدافع هانیه توسلی اعلام کرد که موکلش از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به شش ماه حبس محکوم شده است.

مریم کیان ارثی در گفت‌وگو با ایسنا در این باره اظهار کرد: موکلم با رای شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهام انتشار مطالب خلاف واقع به قصد تشویش اذهان عمومی به تحمل شش ماه حبس تعزیری و پرداخت ۱۵ میلیون تومان جزای نقدی محکوم شده و اجرای حبس به مدت ۳ سال معلق شده است.

وی گفت: این رای بدوی و قابل تجدیدنظر است و نسبت به آن اعتراض خواهیم کرد.

به گزارش ایسنا، بر اساس ماده ماده ۴۶ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، «در جرائم تعزیری درجه سه تا هشت دادگاه می‌تواند در صورت وجود شرایط مقرر برای تعویق صدور حکم، اجرای تمام یا قسمتی از مجازات را از یک تا پنج سال معلق نماید. دادستان یا قاضی اجرای احکام کیفری نیز پس از اجرای یکسوم مجازات می تواند از دادگاه صادرکننده حکم قطعی، تقاضای تعلیق نماید. همچنین محکوم می تواند پس از تحمل یک‌سوم مجازات، در صورت دارا بودن شرایط قانونی، از طریق دادستان یا قاضی اجرای احکام کیفری تقاضای تعلیق نماید.»

ماده ۵۰ همین قانون نیز مقرر داشته است: «چنانچه محکومی که مجازات او معلق شده است در مدت تعلیق بدون عذر موجه از دستورهای دادگاه تبعیت نکند، دادگاه صادرکننده حکم قطعی می تواند به درخواست دادستان یا قاضی اجرای احکام، برای بار اول یک تا دو سال به مدت تعلیق اضافه یا قرار تعلیق را لغو نماید. تخلف از دستور دادگاه برای بار دوم، موجب الغای قرار تعلیق و اجرای مجازات می شود.»