نگاه کارکردگرایی
کارکردگرایی ساختاری (به انگلیسی: Structural functionalism) یکی از رویکردهای نظری مطرح در جامعهشناسی و انسانشناسی است که در کنار رویکردهای دیگری مانند ساختگرایی، ساختارگرایی کارکردی، کنش متقابل نمادین و مارکسیسم قرار میگیرد. مفاهیم اساسی این نظریه نظام، تعادل، اختلال کارکرد و تقسیم کار است.
یکی از نظریات عمده در علوم اجتماعی است که به ویژه از اواخر دههٔ ۱۹۳۰ تا اوایل دهه ۱۹۶۰ در علم سیطرهٔ کاملی داشت. محوریترین مفهوم در نظریهٔ کارکردگرایی واژهٔ کارکرد است که به معنای نتیجه و اثری است که انطباق یا سازگاری یک ساختار معین یا اجزای آن را با شرایط لازم محیط فراهم مینماید.[۱] بنابراین، معنای کارکرد در منطق کارکردگرایی، اثر یا پیامدی است که یک پدیده در ثبات، بقاء و انسجام نظام اجتماعی دارد. به بیان دیگر کارکردگرایی هر پدیده یا نهاد اجتماعی را از نظر روابط آن با تمامی هیئت جامعه (که آن پدیده یا نهاد جزئی از آن است) مورد بررسی و شناخت قرار میدهد.[۲]
کارکردگرایی اساساً میکوشد تا هر نهادِ مشخصِ اجتماعی و فرهنگی را در قالب پیامدهایی تبیین کند که برای جامعه، به مثابه یک کل دارد، (بنابراین، کارکردگرایی بدیلی برای تبیینهای تاریخیِ ظهورِ نهادها یا جوامع گوناگون است). تبیین کارکردگرایانه بر این فرض استوار است که همهٔ نهادها، در شکل مطلوبشان، در حفظ ثبات جامعه و در نتیجه، بازتولید جامعه از نسلی به نسلی سهیم هستند.[۳]
کارکردگرایان بهطور کلی جامعه را نظامی دارای نظم و ترتیب میدانند. این دیدگاه مبتنی بر تمثیل ارگانیک بین جامعه و ارگانیسم زنده است. از این منظر جامعه یک نظام متشکل از اعضا و اجزای بیشماری است که هر یک باید کارکردهایی خاص را برای بقای کلی نظام و دیگر اجزا و اعضای آن انجام دهد و نظم اجتماعی پدیدهای است که کارکردهای اعضای مختلف این نظام را به صورتی مرتب و در سلسله مراتبی خاص به هم پیوند میدهد. کارکردگرایان بر این باورند که اجزای سازنده یک جامعه، نهادهایی چون نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام خانواده، مذهب و سازمانهای آموزشی و پرورشیاند که بدون کارکردهای ضروری و منظم آنها، جامعهای وجود نخواهد داشت و نتیجهٔ فقدان یا اختلال این اجزاء، به خطر افتادن حیات و بقای کل نظام اجتماعی است. همهٔ این نهادها (اجزای نظام) دارای ارتباط متقابلاند و هر یک از آنها جهت ایفای نقش مشخص خود باید اندازه، قابلیت و ساختمان مناسب داشته و به گونهای عمل کند که با اجزای دیگر سازگار باشد. ناسازگاری اجزای نظام اجتماعی، موجب تجزیهٔ آن و تضاد بین اجزا، باعث نابودی آن خواهد شد. ضامن اصلی سازگاری اجزای نظام، سازواری (هماهنگی و وفاق) در ارزشهای مشترک است.
بهطور کلی دیدگاه عمومی کارکردگرایی بر این استوار است که جامعه مانند یک ارگان زیستی بزرگ است که اعضا و جوارح مختلف آن هر کدام وظیفه و کار معینی انجام میدهد که در رابطه با کار و وظیفهٔ سایر اعضا و اجزا به انجام کل بدن کمک میکند و وظایف هر کدام به نوبهٔ خود ضروری و اجتنابناپذیر است چرا که به کلیت نظام و حفظ آن کمک میکند
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 1:29 توسط امیر محمد قربانی
|
در این وبلاگ درباره همه چیز سخن می گویم اگر با نظراتتان من را در این امر مهم یاری رسانید سپاسگزارم.