الهی چه زیباست...

الهی چه زیباست ایام دوستان تو با تو و چه نیکو است معاملت ایشان در ارزوی دیدار تو چه خوش گفت و گوی ایشان در راه جست و جوی تو، آن دیده که ترا دید به دیدن جُز تو کی پرواز و آن جان که با تو صحبت یافت با اب و خاک چند سازد ؟

می روم خسته و افسرده و زار

می روم خسته و افسرده و زار

 

 

     سوی منزلگه ویرانه ی خویش

 

     به خدا می برم از شهر شما

 

     دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

 

 

     می برم تا که در آن نقطه ی دور

 

     شستشویش دهم از رنگ گناه

 

     شستشویش دهم از لکه ی عشق

 

     زین همه خواهش بیجا و تباه

 

 

 

      می برم تا ز تو دورش سازم

 

     ز تو ای جلوه ی امید محال

 

     می برم زنده بگورش سازم

 

     تا از این پس نکند یاد وصال

 

 

 

     ناله می لرزد..می رقصد اشک

 

     آه بگذار که بگریزم من

 

     از تو ای چشمه ی جوشان گناه

 

     شاید آن به که بپرهیزم من

 

      بخدا غنچه ی شادی بودم

 

     دست عشق آمد و از شاخم چید

 

     شعله ی آه شدم صد افسوس

 

     که لبم باز بر آن لب نرسید

 

 

 

     عاقبت بند سفر پایم بست

 

     می روم خنده به لب خونین دل

 

     می روم از دل من دست بدار

 

     ای امید عبث بی حاصل

تازگی ها در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمی گویم

تازگی ها ، در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمی گویم !

 

سکوت و سکوت و سکوت ...

 

انگار که لال شده باشم ؛ شاید هم کور و کر !

 

دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصله اش را ...

 

می دانی ؟ دیر ، دریافتم که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم ...

 

بگذار هرکه هرچه خواست بگوید !

 

چه اهمیتی دارد ؟

 

من در لاک خود راحت ترم ... آن جا می شود آرام و بی دغدغه ، زندگی کرد .

 

ماهی ها ؛ نه گریه می کنند ، نه قهر و نه اعتراض !

 

تنها که می شوند ، قید دریا را می زنند و تمام مسیر رودخانه را تا اولین قرار عاشقیشان ، برعکس شنا می کنند ...

 

 

محبت به اهل بیت

 

مهرورزيدن و دوست داشتن پيامبر و خاندانش يكى از اصول اسلام است كه قرآن و سنت بر آن تأكيد دارند. قرآن كريم در اين باره مى‌فرمايد:«قُلْ إِنْ كٰانَ آبٰاؤُكُمْ وَ أَبْنٰاؤُكُمْ وَ إِخْوٰانُكُمْ وَ أَزْوٰاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوٰالٌ اقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسٰادَهٰا وَ مَسٰاكِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰى يَأْتِيَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّٰهُ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفٰاسِقِينَ» (توبه/ 24): بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و بستگان شما و اموالى كه بدست آورده‌ايد و تجارتى كه از كساد آن بيم داريد و مسكن‌هاى مورد پسند شما، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوب‌تر است، در انتظار اين باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند، و خداوند جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمى‌كند.

 

و در آيه ديگر مى‌فرمايد:«فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ

 

117 نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (اعراف/ 157): كسانى كه به او ايمان آورده‌اند و او را تكريم كرده و كمك نموده‌اند و از نورى كه بر وى فرود آمده پيروى كرده‌اند، رستگارانند.

 

خدا در اين آيه براى رستگاران چهار ويژگى مى‌شمارد:

 

1 - ايمان به پيامبر:«آمَنُوا بِهِ».

 

2 - تعزيز و تكريم او:«عَزَّرُوهُ».

 

3 - يارى كردن او:«نَصَرُوهُ».

 

4 - پيروى از نورى (قرآن) كه نازل شده است «وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ»

 

با توجه به اينكه يارى كردن پيامبر در ويژگى سوم آمده است، قطعاً مراد از «عَزَّرُوهُ» در ويژگى دوم همان تكريم و تعظيم پيامبر است، و مسلماً، تكريم پيامبر مخصوص دوران حيات او نيست، همچنانكه ايمان به وى كه در آيه وارد شده، چنين محدوديتى ندارد.

 

دربارۀ محبت به خاندان رسالت كافى است كه قرآن آن را به صورت پاداش رسالت ذكر كرده و مى‌فرمايد:«قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ» (شورى/ 23): بگو من براى اداى رسالت خداا از شما پاداشى نمى‌طلبم، جز محبت ورزيدن به بستگان و نزديكانم.

 

محبت و تكريم نسبت به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نه تنها در قرآن

 

118آمده، بلكه در احاديث اسلامى نيز بر آن تأكيد شده است، كه دو نمونه آن را يادآور مى‌شويم:

 

1 - رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

 

«لا يُؤمِنُ أَحدُكُمْ حَتّىٰ أَكُونَ عنده‌أَحبَّ مِنْ وُلْدِهِ وَالنّاسِ أَجْمَعين».1: هرگز يك نفر از شما مؤمن واقعى نخواهد بود، مگر اينكه من براى او از فرزندانش و همه مردم محبوبتر باشم.

 

2 - در حديث ديگر مى‌فرمايد:

 

ثَلاث من كُنّ فيه ذاقَ طعمَ الايمان: من كان لا شيء أحبُّ إليه من اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ، وَ مَنْ كان لَئِنْ يُحرق بالنّار أحبَّ اليه مِنْ أَنْ يرتدّ عن دينه، و مَنْ كانَ يُحبُّ للّٰهِ وَ يبغضُ للّٰه»2: سه چيز است كه هركس داراى آن باشد، مزۀ ايمان را چشيده است:

 

1 - آن كس كه چيزى براى او از خدا و رسولش محبوب‌تر نباشد.

 

2 - آن كس كه سوخته شدن در آتش براى او محبوبتر از خروج از دين باشد.

 

3 - آن كس كه دوستى و دشمنى او براى خدا باشد.

 

محبت خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز در احاديث اسلامى مورد تأكيد واقع شده است كه برخى را يادآور مى‌شويم:

 

1) كنزالعمال: ج 1، ص 70 و 72 و جامع الاصول: ج 1، ص 238.

2) كنزالعمال: ج 1، ص 70 و 72 و جامع الاصول: ج 1، ص 238.

1191 - پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

 

«لايؤمن عبد حتّى أكون أحبَّ إليه مُنْ نفسِه و تكونَ عترتي أحبَّ إليه من عترته، و يكون أهلي أحبَّ إليه من أهله»1: مؤمن به شمار نمى‌آيد بنده‌اى مگر اينكه مرا بيش از خود دوست بدارد، و فرزندان مرا بيش از فرزندانش، و خاندان مرا فزون از خاندان خود، دوست بدارد.

 

2 - در حديث ديگر دربارۀ عترت خود مى‌فرمايد:

 

«مَنْ أحبّهم أحبّه اللّٰه و من أبغضهم أبغضه اللّٰه»2: هركس آنها را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هركس آنها را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است.

 

تا اين جا با دلايل وجوب مهر ورزيدن به پيامبر و عترتش و تكريم آنان آشنا شديم، اكنون سؤال مى‌شود:

 

1 - سودى كه امت از مهر ورزيدن به پيامبر و عترت او مى‌برد چيست‌؟

 

2 - شيوه مهر ورزى و تكريم نسبت به پيامبر و خاندان او چيست‌؟

 

دربارۀ مطلب نخست يادآور مى‌شويم: محبت به انسان با كمال و با فضيلت، خود نردبان صعود به سوى كمال است، هرگاه انسانى

 

1) مناقب الامام اميرالمؤمنين تأليف حافظ محمد بن سليمان كوفى ج 2 ح 619 و 700 و بحار الانوار ج 17 ص 13، علل الشرايع باب 117 ح 3.

2) كنزالعمال: ج 1، ص 70 و 72 و جامع الاصول: ج 1، ص 238.

120فردى را از صميم دل دوست بدارد، كوشش مى‌كند خود را با او همگون سازد و آنچه كه مايۀ خرسندى او است انجام داده، و آنچه او را آزار مى‌دهد ترك نمايد.

 

ناگفته پيداست وجود چنين روحيه‌اى در انسان مايۀ تحول بوده و سبب مى‌شود كه پيوسته راه اطاعت را در پيش گيرد و از گناه بپرهيزد. كسانى كه در زبان اظهار علاقه كرده ولى عملاً با محبوب خود مخالفت مى‌ورزند، فاقد محبت واقعى مى‌باشند، امام صادق عليه السلام بر اين موضوع با دو بيت استدلال كرد و فرمود:

 

 

تعصى الإلهَ وَ أنتَ تُظْهِرُ حبَّه

 

«خدا را نافرمانى مى‌كنى و اظهار دوستى مى‌نمايى، به جانم سوگند، اين كار شگفتى است. اگر در ادعاى خود راستگو بودى او را اطاعت مى‌كردى، زيرا كه محبّ مطيع محبوب خود مى‌باشد».

 

اكنون كه برخى از ثمرات مهر ورزى به پيامبر و خاندان او روشن شد، بايد به شيوۀ ابراز آن بپردازيم: مسلماً مقصود حب درونى بدون هيچ گونه بازتاب عملى نيست، بلكه مقصود مهرى است كه در گفتار و رفتار انسان بازتاب مناسبى داشته باشد.

 

شكى نيست كه يكى از بازتابهاى محبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و

 

1) سفينة البحار: 199/1.

121خاندان او پيروى عملى از آنان است، چنان كه اشاره شد، ولى سخن در ديگر بازتابهاى اين حالت درونى است، و اجمال آن اين است كه هر گفتار يا رفتارى كه در نظر مردم نشانۀ محبت و وسيلۀ گرامى داشت افراد به شمار مى‌رود، مشمول اين قاعده مى‌باشد، مشروط بر اينكه، با عمل مشروع او را تكريم كنند، نه با عمل حرام.

 

بنابراين، گرامى داشت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و خاندان او در هر زمان - خصوصاً در سالروز ولادت يا وفات - يكى از شيوه‌هاى ابراز محبت و گرامى داشت مقام و منزل آنان است و آزين بندى در روزهاى ولادت و روشن كردن چراغ و برافراشتن پرچم و تشكيل مجلس براى ذكر فضايل و مناقب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم يا خاندان او، نشانۀ محبت به آنان و وسيلۀ ابراز آن به شمار مى‌رود و به اين خاطر تجليل پيامبر در ايام ولادت يك سنت مستمر، در ميان مسلمانان بوده است.

 

ديار بكرى در كتاب «تاريخ الخميس» مى‌نويسد: مسلمانان پيوسته ماه ولادت پيامبر را گرامى داشته و جشن مى‌گيرند و اطعام مى‌كنند و به فقرا صدقه مى‌دهند اظهار شادمانى مى‌نمايند و سرگذشت ولادت او را بيان مى‌كنند، چه بسا كراماتى براى آنان ظاهر مى‌شود. عين اين سخن را عالم ديگرى به نام ابن حجر عسقلانى در كتاب خود آورده است.1

 

1) المواهب اللدنية، ج 21، ص 27، تاريخ الخميس، ج 1، ص 223.

122از بيان گذشته فلسفه سوگوارى براى پيشوايان دينى نيز روشن مى‌گردد، زيرا هر نوع ترتيب مجلس براى ذكر مصائب آنان نوعى اظهار محبت و مهر ورزيدن است، اگر يعقوب ساليان درازى بر فقدان عزيزش يوسف گريه كرد و اشك ريخت1 ريشه آن، علاقه باطنى او به فرزندش بود، پس هرگاه علاقمندان به خاندان رسالت در پرتو مهرى كه به آنان دارند، در روزهاى درگذشت و شهادت آنان، اشك بريزند چه اشكالى دارد.

 

اصولاً تشكيل مجلس براى فقدان عزيزان كارى است كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم آن را در جنگ احد پى ريزى كرد آنگاه كه از گريۀ زنان انصار بر شهداى احد آگاه گشت، و به ياد عموى بزرگوار خود افتاد و فرمود:

 

«وَلكِنَّ حَمزَة لا بَواكىَ له»2: ولى كسى بر حمزه گريه نمى‌كند». وقتى ياران پيامبر علاقۀ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را به برپايى مجلس عزا براى عمويش احساس كردند، از زنان خود خواستند تا مجلسى برپا كرده و بر عموى پيامبر سوگوارى كنند. مجلس تشكيل شد، و رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از ابراز عواطف آنان تقدير، و در حقّ آنان دعا كرد، و فرمود

 

«رحمَ اللّٰهُ الأَنصارَ»، سپس از سران انصار خواست از زنان بخواهند تا به خانه‌هاى خود باز گردند.3

 

1) يوسف/ 184.

2) سيره ابن هشام: 99/1.

3) مدرك قبل، و مقريزى در امتاع الأسماع: 164/11.

123گذشته از اين، سوگوارى براى پيامبر و امامان و شهيدان راه حق، فلسفۀ ديگرى نيز دارد و آن اينكه بزرگداشت ياد آنان مايۀ حفظ مكتب آنهاست، مكتبى كه اساس آن را فداكارى در راه دين و تن ندادن به ذلّت و خوارى تشكيل مى‌دهد. و منطق آنان اين است كه «مرگ سرخ به از زندگى ننگين است» و از اين رو است كه در هر عاشوراى حسينى اين منطق احياء مى‌گردد و ملت‌ها از نهضت او، درس آموخته و مى‌آموزند.

 

مطلب ديگر اينكه خردمندان جهان در نگهدارى آثار نياكان خود كوشا بوده و آن را تحت عنوان «ميراث فرهنگى» از گزند روزگار حفظ مى‌كنند، و با صرف هزينه هايى، به عنوان آثار ملى و يا مفاخر گذشتگان از آن حراست مى‌نمايند، زيرا آثار گذشتگان حلقه اتصال بين قديم و جديد بوده و حركت ملتها را در سير ترقى و تعالى به روشنى بيان مى‌كند.

 

مسلمانان براساس همين رسم در طول تاريخ، آثار به جا مانده از رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم و فرزندان او را از گزند روزگار حفظ كرده‌اند، و مى‌گويند: شخصيتى الهى فزون از چهارده قرن قبل به مقام نبوت برگزيده شد، و با برنامه بسيار مترقى به اصلاح جامعه پرداخت و تحولى عميق كه هم اكنون مردم جهان از آن بهره‌مندند پديد آورد پس حفاظت زادگاه او، محل عبادت و نيايش او، نقطه‌اى كه در آنجا به پيامبرى برانگيخته شده و نقاطى كه در آنجا به سخنرانى پرداخت، و مناطقى كه در آنجا به دفاع شرافتمندانه دست

 

124زده و صدها علائم و آثار او وظيفه تمام مسلمانان جهان است و بايد در حفظ اين آثار بكوشند، و لوحه هايى بر آنها نصب كنند.

 

امّا متأسفانه وهّابيان به اين اصل عقلائى و خداپسند عمل نمى‌كنند و به جاى اينكه در راه بقاء اين آثار بكوشند آنها را محو مى‌نمايند؟!!!

خداوند شبان ما

خداوند شبان من است ، محتاج به هیچ چیز نخواهم بود . در چمنزارهای سرسبز مرا می‌خواباند . در کنار آبهای آرام مرا رهبری میکند . جان تازه ای به من می‌بخشد و به خاطر نام خود ، مرا به راه راست هدایت میکند . حتی هنگام گذشتن از دره تاریک مرگ از چیزی نمی ترسم ، زیرا تو همراه من هستی . عصا و چوبدستی تو مرا حمایت خواهد کرد . سفره ای برای من در حضور دشمنانم می گسترانی و مرا چون مهمانی عزیز در این ضیافت می پذیری و جام مرا لبریز می‌گردانی . اطمینان دارم که تمام عمرم به من لطف و محبت خواهی نموده و تا زمانی که زنده هستم ، در خانه تو ساکن خواهم بود ( مزامیر ) دعای خداوند شبان ما

بحران معنا

کتاب انسان در جستجوی معنا را مطالعه کردم و خیلی به فکر فرو رفتم واقعا معنا و جستجوی معنا از اهمیت خاصی برخوردار است به خصوص زمانی که موبایلت خاموش است شارژر ندازی و باتری موس لپ تاپ هم عمرش به پایان رسیده و امکان تهیه هیچ کدام هم نداری در کنار همه این ها ضبط ماشین هم خراب است.