تازگی ها ، در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمی گویم !

 

سکوت و سکوت و سکوت ...

 

انگار که لال شده باشم ؛ شاید هم کور و کر !

 

دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصله اش را ...

 

می دانی ؟ دیر ، دریافتم که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم ...

 

بگذار هرکه هرچه خواست بگوید !

 

چه اهمیتی دارد ؟

 

من در لاک خود راحت ترم ... آن جا می شود آرام و بی دغدغه ، زندگی کرد .

 

ماهی ها ؛ نه گریه می کنند ، نه قهر و نه اعتراض !

 

تنها که می شوند ، قید دریا را می زنند و تمام مسیر رودخانه را تا اولین قرار عاشقیشان ، برعکس شنا می کنند ...